ده ماهگی صبای مامان
عزیزم روزها به سرعت میگذره و تو بزرگ و بزرگتر میشی.اول از حرف زدنت بگم. اوایل "بابا"رو میگفتی ولی معنیشو نمیدونستی ولی حالا دیگه معنیشو هم میدونی.وقتی بهت میگم بابا اومد فورا به در حال نگاه میکنی .اگه صدای ماشینو بشنوی که همین جور میشینی زل میزنی به در حال تا بابا بیاد تو خونه. البته بعضی وقتا بابارو با بای بای اشتباه میگیری.وقتی بهت میگم بگو بابا بای بای میکنی.
"ممه" هم که هم میگی هم کاملا میدونی چیه!اگه چیزی بخوای بجای بده میگی "به".قبلا به عمه میگفتی "عبه" ولی حالا همونم نمیگی.یه مدت وقتی میگفتم باشه میگفتی"باته"اینو هم دیگه نمیگی.
پنج تا دندون ماه داری عسلم.چهارتا پایین یه دونه بالا.البته برای بیرون اوردن دندون بالایی خیلی اذیت شدی گل مامان.
سینه خیز رفتنت تیدیل شده به چهاردستو پا.با سرعت هر چه تمامتر.عاشق توپ بازی هستی و اگه بخوای بازی کنی ترجیح میدی پشت سر توپ بری.البته اینجا فهمیدی دارم ازت عکس میگیرم دست از بازی کشیدی

بعد هم بدو بدو اومدی دوربینو از من بگیری.وقتی دیدی میخوام عکس بگیرم باز چشماتو اینجوری کردی

قربون چشمات برم
وقتی میگم تاب تاب فورا به تابت نگاه میکنی.ولی تو موقعیتهای خاص تاب سواری میکنی.بعضی وقتها میری جلو تاب میشینی و هلش میدی البته چند بار تاب محترم محکم خورده تو سرت.

عزیزم تو این دو ماهه خیلی اذیت شدی (البته من هم رسما از پا دراومدم)یا داشتی دندون در میاوردی یا سرما خورده بودی.تو این مدت اصلا وزن نگرفتی و همون 8 کیلویی که بودی موندی.اینشالا که این یکی دو ماهه جبران میشه.البته دیروز رفتیم مرکز بهداشت .در عرض دو هفته ٣٥٠ گرم اضافه کردی کلی خوشحال شدم
صبا جون قبل از اینکه بریم با لباسی که خاله فرزانه براش خریده


چون امروز عصر اخرین کلاسه که میرم و دیگه تا اسفند سر کار نمیرم و دانشگاهها تعطیله.
انگشتت رو تازگیا کشف کردی .با انگشتت فشار میدی رو کمر عروسکت تا بخونه.هر موقع وقت کنی انگشتتو میخوای بکنی تو دماغ من
بابایی هر وقت بغلت میکنه با هم میرید سراغ ایفون و شما هم جدیدا یاد گرفتید با انگشت مبارک دکمه ایفونو فشار بدید تا تصویر بیاد بعدهم کلی حال میکنی که کوچه رو میبینی
یه روز صبح کنارت خوابیده بودم نمیدونم چی شد خوابم برد.یه دفعه چشممو باز کردم دیدم نیستی خیلی ترسیدم رفته بودی تو اتاق خواب ما رژ لب برداشته بودی تمام صورتت صورتی کردی منم از ترس اینکه خورده باشی زود شستمت و عکس نگرفتم ولی بعداز این کارت برام ژست هم گرفتی

مشاهده میفرمایید لکه سر آرنج و جلوی لباس صبا خانم
بعذش هم نیلوفر اومد پیشت که بازی کنین .نیلوفر خانم تصمیم گرفت اب بازی کنید منم دیدم خونه گرمه نشوندمت تو راهرو که افتاب افتاده بود تا بازی کنید خیلی بهت خوش گذشت و خندیدی




ده ماهگی صبای مامان
